او گل نرگس خیلى دوست داشت

او  گل نرگس خیلى   دوست    داشت

در خیابان طویلى که در مسیرش بود قدم مى زد و به کفش ها و مانتوها نگاه مى کرد که مردم را از ته دل , مى طلبیدند .

وقتى اصرار کودک به مادر را مى دید که براى خریدن کفش عروسکى چطورى گریه مىکرد و پا به زمین مى کوبید ; از تعجب شاخ در مى آورد .

ناخودآگاه به یاد روزهایى افتاد که با مادرش براى خرید سال نو بیرون مى رفتند و او مثل همیشه , چیزهایى را که مى خواست برایش مى خرید .

یاد روزهاى عید سال گذشته افتاد که بهترین عیدى اش تقدیم لبخند مادر بر سر سفره هفت سین به او بود .

اما امسال... بهترین عیدى اش بودن در کنار سنگ قبر مادرى است که چشم انتظار عید نوروز است .

همین طور که فکر مى کرد خودش را بر سر خاک مادرش دید .

گل هاى نرگس را روى قبر گذاشت .

گل ها تازه بود ; مادرش گل نرگس خیلى دوست داشت .

به مناسبت : سال جدید هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجرى شمسى

/ 4 نظر / 18 بازدید
حنانه

سلام وبلاگت عالی بود این مطلبم خیلی خیلی قشنگ بود

حنانه

سلام مطلب خیلی خیلی جالبی بود

نرگس

خیلی غمگین بود ولی می تونست شادتر هم باشه دوست دارم یه عالمه[ماچ]

فاطمه(قاصدک)

به تماشا سوگند و به آغاز کلام[گل] سلام بهاره جان[لبخند] خوبی خانمی[گل] مطلبت جالب بود ولی به قول نرگس می توستی برای آغاز سال جدید یه مقدار مطلب را شاد تر بنویسی[لبخند] موفق باشی[خداحافظ]