سپیده

سپیده

در دوردست

قویی پریده بی گاه از خواب

شوید غبار نیل ز بال و پر سپید.

 

لب های جویبار

لبریز موج زمزمه در بستر سپید.

 

در هم دویده سایه روشن.

لغزان میان خز من دوده

شبتاب می فروزد در آذر سپید.

 

همپای رقص نازک نی زار

مرداب می گشاید چشم تر سپید.

 

خطی ز نور روی سیاهی است:

گویی بر آبنوس درخشد زر سپید.

 

دیوار سایه ها شده ویران.

دست نگاه در افق دور

کاخی بلند ساخته با مرمر سپید.

( هشت کتاب سهراب سپهری . مرگ رنگ . قسمت اول )

 

Friday , May 18 , 2012

39 : 44 : 01

/ 3 نظر / 7 بازدید
ساراجوووووووون

سلاملكم حال شما؟ مرداب به رود گفت: چه کردی که زلالی؟ رود گفت: گذشتم... خيلي زيبا بود عقشم [قلب][ماچ][ماچ][چشمک]

محک

سلام ممنون شما خوب هستید ؟ منم هی بد نیستم درگیر زندگی و کار و این چیزا ولی در کل بد نیست و داریم میگذرونیم ...ممنون که به یادم هستید من هم امیدوارم که روزی قسمت بشه و ببینمتون و البته کارهاتون رو هم بخونم ...براتون ارزو موفقیت دارم همیشه و همه وقت