گلهای کاغذی

گلهاى کاغذى

دفترش را درآورد , گلهاى زیبایى رو به رویش لبخند مى زدند .

شکل یکى از آنها را که فکر مى کرد شاید گل شمعدانى باشد طراحى کرد .

شب که به خانه رفت گل خاکسترى را درآورد ; با دقت با قیچى آن را ازوجود سفیدش جدا کرد .

آن را جلو چشمانش گذاشت و با دقت نگاهش کرد و آن را بار دیگر با رنگى چون خون بر روى تابلوى بزرگ خاطراتش نقاشى کرد .

فردا که آن تابلوى رنگ روغن را به استادش نشان داد  , او گفت :اینکه شمعدانى نیست; !

شما که نقاشى بلد نیستید چرا گل رز را کشیدید ؟!؟!

Saturday, June 28, 2008

2:01:14

/ 7 نظر / 9 بازدید
امیر سلطان زاده

سلام وبلاگ زیبایی دارید. اگر مایلید تبادل لینک کنیم؟ www.payeezeoryan.persianblog.ir

امیر سلطان زاده

سلام وبلاگ زیبایی دارید. اگر مایلید تبادل لینک کنیم؟ www.payeezeoryan.persianblog.ir

گلایه ها

[قلب] عجب! متن جالبی بود. به گلایه ها هم سر بزنید. [گل]

ali

خيـــلي قشنـــگ بود تبريك ميگم به اين ذوق و شوق[لبخند]