قاب عکس زودگذر زندگی ما

قاب عکس زودگذر زندگى ما

انگار همین دیروز بود که خاکش را پاک کردم .

عکس ذات زندگى را در چهره اش دیدم .

صورتش نه اشکى داشت و نه غمى .

مثل نگاه هاى تو نگاهم مى کرد و مى گفت : زود گذشتم ,; نه ؟

آنقدر غرق بازى بودیم که حتى رفتنش را هم حس نکردیم .

با بوى گل یاس و اقاقى , براى آمدنش کوچه را آب پاشى نکردیم .

به خنده هایش گوش ندادیم و علت گریه هایش را نپرسیدیم .

نپرسیدیم تو هم دل دارى یا نه ؟

دل خوشى دارى یا نه ؟

در این فکرها غوطه ور بودم که بهم گفت : غم زندگى , درد تنهایى آن نیست ; تنها زندگى کردن در گوشه اى است که هیچ کس تنهاییت را نمى فهمد .

Friday, October 03, 2008

00:22:07

/ 1 نظر / 9 بازدید
مریم

سلام عزیزم[لبخند] مطلبت فوق العاده بود[قلب][چشمک] [دست][گل][هورا][خنده]