او گل نرگس خیلی دوست داشت

او  گل نرگس خیلى   دوست    داشت

در خیابان طویلى که در مسیرش بود قدم مى زد و به کفش ها و مانتوها نگاه مى کرد که مردم را از ته دل , مى طلبیدند .

وقتى اصرار کودک به مادر را مى دید که براى خریدن کفش عروسکى چطورى گریه مىکرد و پا به زمین مى کوبید ; از تعجب شاخ در مى آورد .

ناخودآگاه به یاد روزهایى افتاد که با مادرش براى خرید سال نو بیرون مى رفتند و او مثل همیشه , چیزهایى را که مى خواست برایش مى خرید .

یاد روزهاى عید سال گذشته افتاد که بهترین عیدى اش تقدیم لبخند مادر بر سر سفره هفت سین به او بود .

اما امسال... بهترین عیدى اش بودن در کنار سنگ قبر مادرى است که چشم انتظار عید نوروز است .

همین طور که فکر مى کرد خودش را بر سر خاک مادرش دید .

گل هاى نرگس را روى قبر گذاشت .

گل ها تازه بود ; مادرش گل نرگس خیلى دوست داشت .

Wednesday, March 23, 2011

به مناسبت : سال جدید هزار و سیصد و نود  هجرى شمسى

/ 1 نظر / 5 بازدید
محك

سلام سال نو رو به شما خانواده محترمتون تبريك ميگم و ارزو مندم در كنار خانواده و زير سايه خالق ليموترش هميشه سالم و سلامت باشين ...ببخشيد يه مدت درگير كار بودم واقعا نتونستم بيام و سر بزنم روزي بيست ساعتي سر كار بودم و نميتونستم زياد بعد از كار بيدار بمونم شرمنده ديگه ...اميدوارم باز هم ببينمت شب و سال خوبي داشته باشين و باز هم معذرت باي