عشق خبرنگاری

سایه تنها
نویسنده : بهاره کنجکاوفرد - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٦
 

سایه تنها

آن روز هم دلش گرفته بود , مثل همه روزهایى که تنها بود و تنهایى آزارش مى داد.

ساکت و غمگین کنار پنجره نشسته بود و به درختان حیاطى نگاه مى کرد که او وقتى  قدم به آنجا گذاشت آنها هم مثل خودش نهالى بودند ظریف و کوچک , اما امروز ; با گذشت ده سال از آن روز آن نهال ها هم مثل خودش یک کودک ده ساله اند , کودکى  که سایه پرمهر و تنومند خانواده را دیگر حس نمى کند و باید مثل نهال ها روى ریشه خودش محکم و استوار بایستد و اگر تابش تند آفتاب یا طوفان بى مهر زمان او را آزار داد تنها از کسى کمک بخواهد که همیشه به یاد اوست.

Friday, September 17, 2010


 
comment نظرات ()