عشق خبرنگاری

او گل نرگس خیلی دوست داشت
نویسنده : بهاره کنجکاوفرد - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٩
 

او  گل نرگس خیلى   دوست    داشت

در خیابان طویلى که در مسیرش بود قدم مى زد و به کفش ها و مانتوها نگاه مى کرد که مردم را از ته دل , مى طلبیدند .

وقتى اصرار کودک به مادر را مى دید که براى خریدن کفش عروسکى چطورى گریه مى کرد و پا به زمین مى کوبید ; از تعجب شاخ در مى آورد .

ناخودآگاه به یاد روزهایى افتاد که با مادرش براى خرید سال نو بیرون مى رفتند و او مثل همیشه , چیزهایى را که مى خواست برایش مى خرید .

یاد روزهاى عید سال گذشته افتاد که بهترین عیدى اش تقدیم لبخند مادر بر سر سفره هفت سین به او بود .

اما امسال... بهترین عیدى اش بودن در کنار سنگ قبر مادرى است که چشم انتظار عید نوروز است .

همین طور که فکر مى کرد خودش را بر سر خاک مادرش دید .

گل هاى نرگس را روى قبر گذاشت .

گل ها تازه بود ; مادرش گل نرگس خیلى دوست داشت .

Friday, March 19, 2010

به مناسبت : سال جدید هزار و سیصد و هشتاد نه  هجرى شمسى


 
comment نظرات ()