عشق خبرنگاری

روزهای گرم تیرماه و ...
نویسنده : بهاره کنجکاوفرد - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٩
 

 روزهای گرم تیرماه و ...


 تیرماه سال 1393 از نخستین روزهایی که آغاز شد، خدا را شکر برایم خاطرات زیبایی به همراه داشت.. به ویژه اینکه یکی از چیزهایی را که مدت ها بود در انتظار شنیدنش به سر می بردم، بالاخره در اولین ماه تابستون امسال شنیدم...

اما یکی از اتفاق هایی که درست در اولین روزهای تیر باع شد کامم تلخ شود، خبر درگذشت یکی از پدرهای بزرگوار این سرزمین بود..

خبر فوت پدر داریوش فرضیایی یا همان عموپورنگ مهربونی که در سخت ترین شرایط هم جلوی دوربین قرار گرفت و لبخند را به بچه ها و خانواده های ایرانی هدیه داد، یک تلنگر بود برای همه ما...

با شنیدن این خبر به قدری ناراحت شدم که برای لحظه ای آرزو کردم کاش خدا بهم قدرتی می داد تا کاری کنم همیشه مادرها و پدرهای این مرز و بوم سالم باشند و سایه شون بالای سر فرزندانشون باشه... فرزندانی که علی رغم افزایش سن شناسنامه ایشون، شادی هاشون کاهش پیدا می کنه و شاید حضور پدر و مادر در خانه، رنگ زیبایی را بر دل تنگشان بزند..

با آرزوی اینکه قدر پدر و مادرهامون، این گوهرهای درخشان زندگی را بیشتر از قبل بدانیم، گزارشی را که از مراسم ختم پدر عموپورنگ برای سایت خبری موسیقی تکنواز تهیه کردم رو در وبلاگ شخصی ام، منتشر می کنم.

 

لباس سیاه عزا بر تن «عمو پورنگ» روزهای شاد بچه ها

 

عقربه ها رأس ساعت ۱۷:۰۰ را نشان می داد که کم آماده رفتن به مراسم شدم. سر بالایی ولیعصر آن هم در هوای داغ عصر تابستانی واقعا نفس گیر بود. جلوی درب مسجد بلال که رسیدم خبری از اعلامیه نبود. وارد مسجد شدم. در حواشی مسجد، مهیار مجیب همان نیمای رنگین کمان در حالی که با تلفن خود صحبت می کرد، از مسجد خارج می شد.  پله های مسجد را به سختی بالا می رفتم چرا که افراد زیادی در حالی که دست در دست کودکانشان داشتند، به مسجد آمده بودند تا در مراسم ختم پدر عمو پورنگ که  جز خنده بر لبان کودکانشان چیزی نقاشی نکرده بود، شرکت کنند شاید که تسلای دلش شود. به صحن اصلی مسجد رسیدم.

 

 

پلاکاردهای تسلیت اولین چیزی بود که حواس من را به خودش جلب کرد. از طرف: روابط عمومی شبکه ۲ و . . .

دسته گل های زیادی  سرتاسر حیاط مسجد را پر کرده بود با پیام های تسلیتی که روی آن ها چسبیده بود (از طرف کودکان محک، از طرف…)

 

 

کنار ورودی آقایان میزی قرار داشت که روی آن پر از لیوان هایی بود که با شربت پر تقال پر شده بودند تا از مهمانان پذیرایی شود.
شخصیت زیادی برای تسلیت آمده بودند. از هنر پیشه گرفته تا خواننده و مجری و مدیران سازمانی و  . . .  همه و همه آمده بودند تا در غم داریوش فرضیانی شریک باشند.

 

 

ساعت نزدیک ۱۸ مجید اخشابی از قسمت آقایان بیرون آمد و در حالی که تسلیت می گفت مسجد را ترک کرد. همان حول و حوش محمد علیزاده نیز در حالی که کت و شلوار نخودی به تن دارد، وارد مسجد شد و برای تسلیت وارد قسمت مردانه شد. حدود نیم ساعت بعد مهرداد نصرتی به همراه فرزاد حسنی وعلی مرادی وارد مسجد شدند و با گام های سریع صحن حیاط را طی کردند و وارد قسمت آقایان شدند و تا انتهای مجلس نیز ماندند.

حسن پورشیرازی و پسر نوجوانش، سید کاظم احمد زاده، گیتی خامنه،  مژده لواسانی، آزاده نامداری، شهاب عباسی،  حامد تهرانی، محمد سلوکی، امیر محمد متقیان، مسلم آقا جان زاده و. . . همه آمده بودند. در میانه مجلس داریوش فرضیانی به حیاط آمد و با مردم دیدار و از حضور آن ها تشکر کرد.

 

 

نوحه سرایی که آغاز شد، نوجوانی را دیدم که کنار مزار شهدای گمنام نشسته بود و از ته دل گریه می کرد تا در این مصیبت با عمو پورنگی که لحظه های شادی را برایش رقم زده بود، همدردی کند.

پس از پایان مراسم، داریوش فرضیانی در حالی که پیراهن مشکی به تن داشت و تسبیح یاقوتی رنگی به دور دستانش پیچیده بود، برای خداحافظی نزد حضار رفت و . ..

 

 

* خدا روح پدر ایشان را در قرین رحمت و شادی قرار دهد و امیدواریم به داریوش فرضیایی و خانواده محترم ایشان در تحمل این غم صبر عنایت فرماید، آمین.

 

 

Monday, June 30, 2014

‏13:58:46


 
comment نظرات ()