عشق خبرنگاری

تقدیر
نویسنده : بهاره کنجکاوفرد - ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳٠
 

تقدیر

شب های قدر در راه است .شب های دعا و نیایش.شبهای تضرع و استمداد.شب های آمرزش گناهان،شب هایی که درهای توبه تا صبح به روی بنده گانش گشوده میشود.

گفتم خدایا از همه دلگیرم!گفت : حتی از من ؟

گفنم خدایا دلم را ربودند! گفت : پیش از من ؟

گفتم خدایا چقدر دوری ! گفت : تو یا من ؟

گفتم خدایا تنها ترینم ! گفت : پس من؟

گفتم خدایا کمک خواستم! گفت : از غیر از من ؟

گفتم خدایا دوستت دارم ! گفت : بیش از من ؟

گفتم خدایا اینقدر نگو من ! گفت : من توام تو من

بارالهی ، بارها گفتم و شنیدی و بارها خواستم و دادی ، دریغ از یک بار شنیدنت و یکبار خواستی برایت انجام داده باشم.

خدایا گفتم بیهوده است،چرا که خود می دانی چه بودم و چه کردم و چه می خواهم.

بارالهی در این شب های قدر رو سیاه و نادم اما امیدوار به درگاهت باز گشتم تا بگویم مرا عفو کن و بگذار بنده ات باشم و تقدیرمان را به نیکی رقم زن .الهی آمین

Sunday, August 21, 2011

03:33:24


 
comment نظرات ()

 
خبرنگاری , دلهره ای که با عشق آرام می گیرد
نویسنده : بهاره کنجکاوفرد - ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٩
 

خبرنگاری , دلهره ای که با عشق آرام می گیرد

حرف قشنگیه حرف بالا !

خبرنگاری یه عشقه یعنی اگه راستشو بخوای اگه به خبرنگاری به شکلی غیر از یه عشق زیبا نگاه کنی اونوقته که اصلا نمیتونی تحملش کنی.

من این حرفه رو خیلی دوست داشتم که انتخابش کردم ولی بعضی وقتا که سختی هاش روی دوشم سنگینی می کنه به انتخابم شک می کنم.

شاید تو حرفه خبرنگاری هیچ چیز به شیرینی نفس کشیدن توی تحریریه اخبار نباشه , شاید یکسری جذابیت های این حرفه رو نشه تو هیچ شغلی پیدا کرد , شاید فرصت شنیدن خبرهای داغ و سری تو هیچ محل کار دیگه ای پیدا نشه , شاید هیچ معشوقی انقدر اضطراب و التهاب و خستگی رو به عاشقش هدیه نده و هزاران شاید دیگه ولی در عوض ... ولی در عوض شاید اعصاب هیچ کارمندی به اندازه یه خبرنگار خط خطی نباشه , شاید آرامش خیلی از شغل های دیگه به خبرهای داغ تحریریه بیارزه! شاید با خیلی از شاغل های دیگه با احترام بیشتری برخورد بشه , شاید امکانات و دستمزد خیلی از شغل های دیگه نسبت به خبرنگاری بیشتر باشه که قطعا هم همینطوره! شاید تو هیچ حرفه دیگه ای دلت روزی هزار بار نلرزه و همراه با لرزیدن نشکنه , شاید خیلی از شاغل های دیگه بیشتر از خبرنگارا صاحب وقت و برنالمه ریزی برای زندگی هاشون باشن , شاید خیلی از شاغل های دیگه خواب راحتی داشته باشن , شاید خیلی از شاغل های دیگه مجبور نباشن برای یک خبر دنبال هزار نفر بدوان و بعد از هزار کلمه حرف زدن طرف رو راضی به مصاحبه کنن , شاید خیلی از شاغل های دیگه از مزایایی مثل بیمه و مسکن و خیلی چیزای دیگه برخوردار باشن , شاید رفتارها حرف ها و نگاه ها در خیلی از محیط های کاری دیگه با قصد و غرض کمتری صورت بگیره , شاید میزان زیراب زنی برای همکارا تو خیلی از محیط های کاری دیگه کمتر از این حرفه باشه , ... شاید تو خیلی از مشاغل دیگه وقتی روز اون شغل خاص فرا می رسه برای تقدیر از فعالان اون شغل و سازمان مراسم بگیرن و با اهدای هدیه از زحماتشون تشکر کنن اما تو خبرنگاری............... اما تو خبرنگاری هیچ کدوم از اینایی که گفتم نیست حتی یه تبریک خشک و خالی برای روز خبرنگار.

دلم خیلی پر بود... همین.

Wednesday, August 10, 2011

02:16:09


 
comment نظرات ()