عشق خبرنگاری

اشک یخ زده
نویسنده : بهاره کنجکاوفرد - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٧
 

اشک یخ زده

گلها در گلدان خاطرات کم کم داشت می پژمرد و نگاه مادر به برف هاى یخ زده اى بود که در انتظار شکستن قاب شیشه اى وجودشان بو.دند .

یکى ; دو خیابان بالاتر خانه هایى بود که جنس دیوارشان از سنگ غربت و شیشه هاى تارشان خبر از ظلمت عشق مى داد .

آدمهاى این ساختمان , وقتى براى قدم زدن روى برف هاى سفید نداشتند و دلشان حتی براى لرز صداى قنارى هم نمى سوخت .

در آن ساختمان قندیل بسته ,; یخ شکسته کوچه هاى غربت مرا به یاد قلب شکسته اى مى انداخت که در زمستان آواره دلهاى یخ زده این آدمها مى شد .

آن روز من در سرماى نگاه مردم اشک شوقى را مى دیدم که فقط به خاطر رفتن زمستان به وجود آمده بود , نه دلهاى شکسته و آواره .

Monday, May 17, 2010

00:27:19


 
comment نظرات ()